خرید بک لینک
چگونه نگاه تکاملی و رویکرد سوبژکتیو به پایهگذاری یک مکتب اقتصادی جامع منتهی شد؟هایک: تنها اصل اخلاقی که رشد تمدن را ممکن کرده است، آزادی فردی استشاهین کارخانهدر هفتههای اخیر یکبار دیگر بحث مکتب اتریشی اقتصاد و فردریش فونهایک در محافل فکری مطرح شده است. مکتب اقتصاد اتریشی و اعضای آن را بهعنوان طرفداران بازار آزاد میشناسند که بیش از هر چیز منتقد و مخالف مداخله دولت در اقتصاد هستند. اما ریشههای اندیشه این مکتب به اصولی مانند فردگرایی روش شناختی، ارزش ذهنی و نظام قیمتها برمیگردد.مکتب اتریشی چه میگوید؟در چند هفته گذشته دو مناظره تلویزیونی میان موسی غنینژاد از یکسو و مسعود درخشان و علی علیزاده از سوی دیگر صورت گرفت. دو مناظرهای که باعث شده است تا یکبار دیگر مباحث لیبرالیسم اقتصادی، بازار آزاد و بهویژه مکتب اتریشی اقتصاد و فردریش فونهایک در محافل فکری مطرح شود. مباحثی که موجب آن شده است تا این روزها جدلهای تندوتیزی درخصوص آنها در فضای مجازی و در ادامه این مناظرات تلویزیونی شکل بگیرد. اما پرسش امروز ما این است که هایک که بود و اقتصاد اتریشی چه تفاوتی با دیگر مکاتب اقتصادی دارد؟اقتصاد اتریشی در سال۱۸۷۱ با کتاب اصول علم اقتصاد کارل منگر آغاز شد. منگر را به همراه دو اقتصاددان دیگر، استنلی جونز و لئون والراس مبدع و پایهگذار انقلاب مارژینالیستی میدانند. اما دنباله اندیشههای لئون والراس و استنلی جونز به ایجاد مکتب اقتصاد نئوکلاسیک منتهی شد و پیروان منگر مکتب اقتصاد اتریشی را ساختند که هم به لحاظ معرفتشناسی و هم از نظر روش شناسی با نئوکلاسیکها اختلاف نظر دارند. منگر متولد۱۸۴۰ بود. رشته حقوق را تا دکترا ادامه داد و دو سال پس از نوشتن کتاب اصول علم اقتصاد در سال۱۸۷۳

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 11:50

شاهین کارخانهتروتسکی، نظریهپرداز مارکسیست، در سال۱۹۳۷ گفته بود: «جایی که تنها کارفرما دولت است، مخالفت به معنای مرگ از گرسنگی تدریجی است. این اصل قدیمی که کسی که کار نمیکند گرسنه خواهد ماند با اصل جدیدی جایگزین شده است که کسی که اطاعت نمیکند، گرسنه خواهد ماند.» در صد سال گذشته، هر گاه تلاشی برای ایجاد نظامی سوسیالیستی شکل گرفته و محدودیتهای قدرت دولت کمتر شده، نه تنها به عدالت اجتماعی بیشتر منتهی نشده بلکه راه برای ایجاد انواع جدیدی از استبداد، اقتدارگرایی و دولتهای تمامیتخواه هموار شده است. بنابراین تجربه بشری گواه میدهد که سوسیالیسم در نظریه و عمل، بالقوه توان ایجاد و استقرار حکومتهای توتالیتر را دارد.سوسیالیسم در واقع نماینده غرایز و عواطف و اخلاق جوامع ابتدایی است. اخلاقی که بهکار جوامع بسته و ابتدایی میآید، زیرا بقای این جوامع در گرو اطاعت از سر کرده یا پیشوا، اطاعت از قواعد از پیش تعیینشده، اولویت اهداف جمعی، کمک به دیگران و نزدیکان، دگرخواهی و همبستگی است. در این نوع جوامع، تکروی، فردگرایی و استقلال شخصی نه تنها با سرکوب فرد همراه است، بلکه به نابودی جمع یا گروه و حتی فرد منجر میشود. بشر در بخش بزرگی از تاریخ در این نوع جوامع زیسته است. اما در دوره جدید، برخلاف زندگی پیشامدرن، شرط زندگی در جامعه آزاد، پذیرش آزادی و مسوولیت، جایگزینی ضابطه به جای رابطه و مراوده و مبادله با انسانهای خارج از محدوده خانواده، قبیله و آشنایان است. بنابراین مهمترین اصول اخلاقی جوامع ابتدایی همبستگی، جمعگرایی، اهمیت اهداف جمعی و سرکوب تکروی بوده که اکنون به سوسیالیسم به ارث رسیده است. از این رهگذر سوسیالیسم بهطور مطلق ضد مدرن است و البته انسان به حکم غریزه از آزادی و مسوولیت

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 11:50

نظریهپردازانی که به اعمال اقتدار دولت برای رشد و توسعه اقتصادی اعتقاد دارند کم نیستند. هم در میان راستگرایان و هم در میان چپگرایان بی شمار اندیشمند و سیاستگذار بوده و هستند که اعمال اقتدار و توان دولت را برای توسعه اقتصادی یا رفع مشکلات اقتصادی (مانند تورم و بیکاری) مجاز میدانند. معمولا ادعا میشود که وجود قدرت مرکزی برای تنظیم گری و بهبود کارکرد اقتصاد لازم است. اقتصاددانان جریان اصلی مداخله دولت را در مواردی که شکست بازار مینامند، موجه و مجاز میدانند و برای دولت نقش مالیاتستانی و یارانهپردازی قائل هستند. طرفداران عدالت اجتماعی نیز معتقدند یکی از وظایف دولت تلاش برای کاهش فاصله طبقاتی و ایجاد عدالت اجتماعی است. حتی برخی از طرفداران بازار و تجارت آزاد نیز معتقدند برای تضمین جریان کارآمد و آزاد کالا مداخله و اقتدار دولت نیاز است. آنها میگویند که این امر رشد اقتصادی را تا حد زیادی تسریع خواهد کرد. با این حال، شواهد تاریخی نشان میدهد که تمرکز قدرت و وحدت سیاسی در درازمدت عاملی برای رشد اقتصادی یا نوآوری نیست. در واقع، تجربه اروپا نشان میدهد که برعکس است.هزار سال پیش، اروپاییان فقیر بودند و در عوض، چین و جهان اسلام به نسبت ثروتمندتر بودند. سوال این است که چرا اروپا به ثروتمندترین و پیشرفتهترین تمدن جهان تبدیل شد؟پیشرفت اروپا در قرنهای اخیر را برخی معجزه اروپایی نامیدند و برخی نیز آن را واگرایی بزرگ و برخی دیگر فکت بزرگ نامگذاری کردند. در دو قرن اخیر مورخان و اندیشمندان درباره منشأ این معجزه اروپایی بحث کردهاند. رالف رایکو، اقتصاددان فقید و استاد پیشین تاریخ اروپا در کالج ایالتی بوفالو که دانشآموخته دانشگاه شیکاگو و شاگرد فردریک فون هایک بود، میگوید: «این معجزه یک

برچسب: نویسنده: یاسین حسنی تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 11:50

صفحه بندی